- محمود طياري - http://tayari.ir -

آفتاب و مورچه 🐜🐜🐜


آفتاب و مورچه 🐜🐜🐜

اجرا :🌹
هنراموز تئاتر
حمیده رجب زاده⚘
🌷
@۱۳۶۷_hamide [1]
🌷🌷🌷

– 🙏🪂 🌺
باغ و –
چمن ،
چه زیبا…

– 🙏🪂 🌺
زاغی بر آشیانه
تنها نشسته،
اما…
– 🙏🪂 🌺
در عطرِ صبحگاهی
مِه راهِ باغ،
بسته.
– 🙏🪂 🌺
گل‌های سرخ
آنجا
روییده دسته دسته …

– 🙏🪂 🌺
آن سوی نرده
شبنم
گیسوی باغ شسته…
– 🙏🪂 🌺
بر شاخسارِ انبوه
تاجِ ستاره
بسته…
🙏🪂 🌺-
حالا،
خیالکم زد،
شاخه گلی بچینم.
– 🙏🪂 🌺
با یادِ
روی ماهت،
چونان یکی گل دسته.

– 🙏🪂 🌺
در های باغ،
اما…
گر باز، یا که بسته
-🙏🪂 🌺
از بختِ بد،
دیدم
دیوارکی شکسته
– 🙏🪂 🌺
سگْ
پای آن
نشسته!
– 🙏🪂 🌺
آهسته و
آهسته …
ترسان زدم به کوچه
– 🙏🪂 🌺
پولک پولک
شکوفه
پای دارِ آلوچه…
-🙏🪂 🌺
از من،
نان و کلوچه
از سگ، دندان قروچه!
-🙏🪂 🌺
در راهِ باغ
گل را،
کس آشنا نیامد
– 🙏🪂 🌺
جز باغبان پیری
سیراب کز اوست
باغچه.
– 🙏🪂 🌺
زاغی که
دیده‌بان بود –
بر پاچنار می‌خواند:
🙏🪂 🌺 –
از سوسن و
صنوبر،
با صد دهانِ ُغنچه…
– 🙏🪂 🌺
« بوییدنی است
هر گل…
پاییدنی است غنچه…»
– 🙏🪂 🌺
«آنرا که می‌شود چید:
نُقل سیاه ست-
تربچه! »
– 🙏🪂 🌺
می آمدم
به حاشا-
آن باغ در تماشا…
🙏🪂 🌺 –
درکوچهْ باغِ
زیبا –
مور و ملخْ، بچه…
🙏🪂 🌺
جشنِ
پروانه‌ها بود
با آفتاب و مورچه!
🙏🪂 🌺 🌺🙏🪂 🙏🪂 🌺-
محمودطیاری
رشت. پاییز – ۱۳۷۴