مرداد ۲۱


پرویز حسینی
اینهمانیِ موشها و آدمها

در باره «مسترموش» تازه ترین نمایشنامه‌ی محمود طیاری
نشر افراز/ چاپ ۱۳۸۸

«مسترموش» و بیشتر نمایشنامه‌های طیاری، ویژگی خاصی دارند و آن این است که «متن»‌هایش  را باید «دید» و« اجرا»هایش را باید «خواند». به دلیل این که ظاهرش فریبنده است و باطنش هزار‌تویی است با لایه‌های تو در تو؛ و همیشه رازی در میان است که باید به کشف آن بروی و ترفندهایی که طیاری در پنهان کاری ِ این راز به کار می‌گیرد که مثل سراب مدام مریی و نامریی، رخ می‌نمایند که اگر به زبان و تکنیک نویسنده آشنا نباشی، چشمه دیده به آب نخواهی رسید.

طیاری با طنز سیاهی که دارد جهان ابزورد را به نمایش می‌گذارد.جهانی که خودش نوح وار در صدد نجاتش است اما چه حاصل؟ جهانی که پوچ و پوک است و در آن گربه‌ها و موشها و آدمها در منش و کنش یکسان عمل می‌کنند. بی سبب نیست که نویسنده می‌کوشد تا ما را از جهان فاضلابی که پلشت و پست است ، بیرون بکشد و هر روزه در کار دام‌گذاری است تا شاید با حیله و تدبیر ، موشها را که دیگر گربه سان شده اند، به چنگ بیاورد، اما در نهایت خود به موش استحاله می‌شود و بکتاش [که نام با مسمایی است و به عمد انتخاب شده- به معنای امیر قبیله]، تبدیل به مسترموش می‌شود و این همان طنز سیاهی است که به پوچی و بیهودگی می‌رسد.
به لحاظ دیگر، نمایش در لفافه‌ی کمیک – تراژیک پیچیده شده است. به صحنه‌ی به دام افتادن بکتاش [چسب موش] دقت شود و به سرنوشت رویا، که دلخوش به هوای تازه در پیوند با بکتاش به شمال آمده اما باز به سراب اردبیل باز می‌گردد، دست خالی و سامان نیافته. و نام او هم عالمانه برگزیده شده است. زندگی رویا به رویا می‌گذرد.

Click to continue reading “اینهمانیِ موشها و آدمها”

Print This Post Print This Post

خرداد ۱۰

زبان ورزی های یک متن داستانی


غلامرضا مرادی

طیاری نویسنده دغدغه روستاست. بخصوص پس از فاصله گرفتن از نگاه رمانتیک خانه فلزی، در طرح ها و کلاغ ها ( ۱۳۴۴ ) کاملا نگاه خود را به روستا معطوف می کند و کشت و درو و معامله و بده بستان ها به شکلی تمثیلی مضمونِ غالب آثار اوست.
برخورد او با روستائیان و ارتباط شغلی با مناطق دور از شهر، مایه های اصلی آثار او را به خود اختصاص داد و از طیاری نویسنده ای آفرید که با هر لحظه روستا، خیال پرداخت طرحی در -ذهنش شکل می گرفت. شکل نمایشی این آثار، نویسنده را سرانجام به نمایشنامه نویسی کشاند و ناگفته های داستانی او مدتی در این قالب شکل گرفت. ویژگی عمده داستان های اولیه طیاری خست در بکارگیریِ کلمات است که ضمن دستیابی به زبانی شاعرانه، گاهی سخن او در نوعی ایهام فرو می رود و گنگ می نماید.
با این همه او از چاشنی سمبولیسم در هوای ادبیات اقلیمی شمال تنفس می کند و با نگاهی شیفته وار به روستا، جنبه های مختلف زندگی مردم این نقاط را به تصویر می کشد.
تک داستان های او که پس از ۳۵ سال در مجموعه آن سال برفی (۱۳۷۹) چاپ شده است، کم و بیش همان تمثیل وارگی وفضاهای اقلیمی را با خود دارد – اگرچه تم غالب داستان های او نیست – اما نویسنده را کمتر در این داستان ها درگیر ماجراهایی می بینیم که به ناگزیر درونه و متن هر اثر داستانی با آن ها پرورده شده است.حتی درآخرین اثر داستانی طیاری – رمان سینما – ماجرا، حرف اول داستان نیست و شاید هم با میلان کوندرا در اینجا می توان همصدا شد که ماجرا به شبه ماجرا بدل شده است.با این حال طیاری را در رمان سینما فراتر ازهمه آثار قبلی او می بینیم و دست آورد جدید او را جدی تر از آن می یابیم که بتوان به آسانی از سر آن گذشت.
رمان سینما اگرچه حادثه غیرمنتظره ای در رمان امروز ایران نیست،اما آنقدرفرازمندوشاخص است که می تواند درمقابله باامثال و اقران خود وانگشت شماررمان هایی که درسال های اخیر چاپ شده است فراتر بایستد وببالد و آوازه در افکندکه چیزی بر حیثیت رمان فارسی افزوده است.این امتیازالبته نه در فرم وشکل ساختاری اثر جدید طیاری،که در مضمون وخلق لحظات ناب یک زندگی، در شکل داستانی نیز، قابل تأمل است.

Click to continue reading “نقدی بر رمان سینما”

Print This Post Print This Post

خرداد ۰۸

اپرای پیاز، صدای نسلِ از دست رفته …

پرویز حسینی

اپرای پیاز
، حدیث دو نسل بر باد رفته است، نسل گذشته و نسلی‌ که در راه است.
نمایشنامه جدید طیاری با لایه‌های پنهانی که دارد، ما را به تماشای رمانی مفصل از شکاف دو نسل،نسلی که روشنفکر و بازنشسته است و نسلی که جوان است و در راه،تا به جای او بنشیند، می‌برد.
نمایش، رمانی تراژیک است هرچند گاهی گریزی به طنز می‌زند.روشنفکر باخته‌ای که خانه‌اش را چوبِ حراج می‌زنند، خانه‌ای که سیل، آن را در‌هم‌کوبیده؛ آرزو و نقطه انتخابش
“بیست” بوده است:از آن هنگام که در کودکی بیست ضربه شلاق خورده است، و آخرین
شلاق،جدایی و از هم پاشیدن کانون خانوادگی اوست؛ که این هم به شکلی تمثیلی بیانگر فروپاشیِ جامعه است .جامعه‌ای که در آن، (به علل گوناگون )تفرقه ایجاد شده و نسلی که آمده تا وارث خانه‌ی سیلاب برده و درهم ریخته باشد، زیر پایش سست است ، بی‌هویت است .نمی‌داند در کجای زمین ایستاده است.پسر دلش می‌خواهد “پیش از چهل‌سالگی، حقِ کار، حرف، عشق و زندگی”داشته باشد.همه این‌ها را “روشنفکر- نویسنده” می‌نویسد تا آخرین کلامش را گفته باشد :

Click to continue reading “اپرای پیاز، صدای نسل از دست رفته”

Print This Post Print This Post

مهر ۲۹


نقدی بر رمان سینما اثر محمود طیاری به قلم پرویز حسینی

پرویز حسینی
رمان، زندگی است. زندگی همچون فیلمی است که در تاریکخانه ی ذهن آدمی پیوسته باز خوانی می شود ؛با بازبینیِ پلان به پلان تصویرهای از یاد رفته،هرلحظه زندگانی دکوپاژ تازه ای به خود می بیندو برداشت های تازه وکوتاه از سکانس های طولانی وغبارگرفته، فیلمنامه ی نانوشته ای را موجب می شود برگرفته از رمانی که سرانجامی آشکار ندارد و بیننده نمی داند در پایان به اندوه می رسد یا به لبخند!

راوی رمان،حدیث نفس می کند.معشوقه های خیالی در تار عنکبوت ذهن او درهم می تنند و زن راوی که نام معشوقه ها را، راوی بر او نهاده و “ مهسا ” صدایش می کند، سرآخر در رؤیا به دست راوی از میان می رود، بیانگر تمی نهفته در هزارتوی رمان است. یعنی در لایه ها زیرین ژرف ساخت رمان، پی می بریم که راوی شخصیتی ضد زن misogynistدارد. علی رغم این که مادرِ راوی با خاطرنشان کردن “ دو پیچ فرِ موی فرق ” سر او، معتقد است فرزندش دو بار ازدواج می کند. با درهم تنیدگیِ رؤیای چهار زن در لابیرنت زندگی و ذهن راوی، ما در می یابیم که در واقع “زن گریز” است، و این پارادوکسِ حضور چهار زن به موازات تنهاییِ گلادیاتوروار راوی، ما را به مفهوم ‎پاراگراف آغازین بخش یکم و سطرهای پایانی بخش سی و دوم با طنین صدای زن راوی، می رساند که میان “ دو شیر ترس و اندوه ”، راوی باید “ تاج تنهایبی ” را برداشته و همچو تاج خار مسیح بر سر بگذارد.

“ رمان سینما ” با آنکه حدیث نفس است اما “ فردی ” عمل نمی کند و ما پا به پای راوی به کوچه های تاریخ و رخداد های اجتماعی – سیاسی، سرک می کشیم، با بازخوانی خاطرات “ آق سالار ” آجودان رضاخان در دوره مشروطیت، و تماشای تصویرهای “سبزه میدان” تا “ صیقلان ” در دوره “جنگلی” ها،و تجاوز قزاقان روسی به خان و مان مردم شمال در زمان اشغال، وحتی به وسیله کاربرد زبان در طول رمان که با پرش های آن،به ویژگیهای دوره های متفاوت اجتمایی، پی می بریم وحتی به طور فرعی وغیرمستقیم با یادآوری حالات ظاهری و رفتاری راوی و شباهت آنها با شخصیتهای فیلمهای سینمایی که درچند دهه پیش، دغدغه های راوی بوده اند و به طور گذرا با ذکر نام آن فیلمها، راوی، حالات روحی خودش و اطرافیانش را باز می نمایاند، فیلمهای “ توت فرنگی های وحشی ”، “ اتوبوسی به نام هوس”، “ شکوه علفزار”، “ به راه خرابات در چوب تاک ”، “ کنتس پابرهنه ” و اشاره ضمنی به گلادیاتور های “ اسپار تاکوس ” و “ بن هور ” و سقوط امپراتوری رم ” و …که اگر این فیلمهارا دیده باشیم (که نگارنده تقریبا همه را دیده است) بخوبی می توان رد پای شخصیتها و رخدادهای آنها را در آدم های“رمان سینما ” بازیافت ؛ و شاید گزینش نام رمان بی ارتباط با این نکته نباشد که طیاری، به شیطنت و زیرکی، آن را لو نمی دهد.

نکته ای که کشف آن برایم دلپذیر است “ رؤیا پرستی آرمانیِ ” راوی است.گویی او نمی خواهد به رخداد های واقعی، اعتنایی بکند و مایل است در جهان دست نیافتنیِ رؤیاهایش، زندگی کند تا خود خالق همه چیز باشد. هرگاه اراده کرد زنها را بکشد یا به آنها دست بیابد یا جایشان را و حتی نامهایشان را تغییر دهد و به میل خودش با آنها رفتار کند.کاری که در عالم واقع و“ عین”، قدرت آن را ندارد. و اینهمه بارِ روانشناختی به اثر می دهد. آدمی گاهی از جهان دلگیرِ “عین” به دنیای دلپذیر “ ذهن ” پناه می برد تا از روزمرگی و مرگ در عین حیات، رهایی یابد و تن به زندگی کسالت بار ندهد.

Click to continue reading “رویا پرستی‌ آرمانی؛ زیستن‌ در اکنون‌ ابدی”

Print This Post Print This Post

مهر ۲۹


نقدی بر رمان سینما اثر محمود طیاری به قلم داریوش معمار

۱ یکی از مطالب بسیار جالبی که اخیرا خواندم، مقاله فیلم به مثابه زبان از“ جان ام. کارل” است ۱٫کارل در این مقاله سعی کرده تا یکی از مسائل مهمی که در هر دوره از رشد و دگرگونی سینما مورد بحث صاحب نظران بوده یعنی استعاره “فیلم به مثابه زبان ”را از زاویه های مختلف مورد بررسی قرار دهد. او در همین رابطه ابتدا این مسئله را مطرح می کند که آیا چنین موردی را باید به مثابه آنچه متفکران و فیلم سازانی مانند بالاش، آیزنشتاین، پودوفکین، نیلسن و اسپاتیس وود مطرح کرده اند جریانی صرفا نظری دانست، یا نه با درک اینکه چنین موضوعی به دلیل بیش از حد کلی بودن در دل خود ناقص می ماند استعاره “ فیلم به مثابه زبان ” را فرضیه ای روش شناختی باید به حساب آورد. که در آن صورت در برابر دو وضعیت که می توان آن ها را مرتبط با بستر های “ بازنمایی ” و ” وانمایی ” دانست قرار می گیریم.

اما آنچه به نظرنگارنده این متن در این بین دارای اهمیت زیادی در رابطه با این بحث است صورت دیگری از بررسی و برخورد با استعاره فوق می باشد که آن را به عنوان “ سینما به مثابه ادبیات / به مثابه زبان ” جمع بندی می کنیم. این شرایط و استدلال دیگر در وهله اول از طریق طرح نگرش هایی مطرح شده که طی این سالها از توجه جدی و تلاش داستان نویسان و شاعران مختلف برای به کارگیری پاره ای از امکانات فنی سینمایی در آثار خود مانند انواع برش ها، حرکت های زوم، حرکت ها و چرخش های دوربین در رابطه با موقعیت مکان و زمانی، قاب بندی شخصیت ها و روایت ومواردی از این دست ناشی شده و البته همین تلاش از سوی فیلم سازان مختلف برای وارد کردن امکانات و انگیزه های زبانی که نمونه های مهم ادبیات داستانی و شعر به صورتی پر کشش و سرشار از ستیزندگی و دیگر خواهی بروز یافته است نیز بارز می باشد. ضمن آنکه ساخته شدن نسخه سینمائی پاره ای از آثار مهم داستانی و بهره های فراوانی که فیلم نامه نویسان از تکنیک ها و امکانات عناصر داستانی در آثار خود برده اند نیز تاثیر بسیار زیادی در ایجاد این شرایط داشته است ۲٫ اما این جریان و نگاه را همانطور که در مورد سینما نیز از جهات مختلف می توان به بحث گذاشت در ادبیات نیز می توان از زوایای مختلفی بررسی کرد. اول اینکه آیا هدف از وارد کردن سینما در جایگاه ادبیات و به کار گرفتن امکانات دراماتیک و فنی آن در این بستر صرفا فعال کردن وجه نمادینی می باشد که از نظر فیلم سازانی مانند پائولو پازولینی نقطه اتکا و محور توجه آن صرفا به صورت جدی بر ماهیت ارتباطی و بازنمائی فضاها استوار است که اگر اینطور باشد باید گفت به نظر می آید اشتباهی رخ داده که این اشتباه نتیجه در نظر نگرفتن عوامل مهمی مانند تعلیق و طرح چالش با هماهنگی و جابه جائی در یک داستان، رمان و یا شعر به عنوان پیش فرض جریانی واحد از یک رخ داد در برخورد اول است که آن را از حضور و بازنمائی صرفا نمادین خالی کرده و به سمت درک زمینه ها و پس زمینه هائی می برد که اصولا در نظر نگرفتن آنها خود اولین جدی ترین نقض کننده استعاره “ سینما به مثابه ادبیات / به مثابه زبان ” به حساب می آید برای اینکه این موضوع روشن تر شود با یک پرسش نوشته را به پیش می بریم تفاوت طرح رخداد ها و وقایع در یک داستان، رمان و یا شعر با وقایع نگاری از آن دست که مثلا در تاریخ نویسی، گزارش نویسی و خاطره نویسی مد نظر است، چیست؟ البته شاید یکی از مهمترین تفاوت های آنها در این است که طی گزارش نویسی و خاطره و تاریخ نویسی ما چیزی با عنوان دیگری و تأویل وگرایش دیگری به سوی آن جریان خاموش و به غیاب افتاده که احتمالا بتوان آن را زبانیت زبان دانست نداریم. اما در داستان و رمان یا شعر همان ابتدا نه یک بازنمائی که وانمائی مطرح است وانمائی از آن دست که خود را طی حرکت و جابه جائی مداوم لایه های زیرین اثر و برش های مختلف نوشته به صورت کتبی و شفاهی به پیش می برد.

Click to continue reading “استعاره سینما به مثابه ادبیات / به مثابه زبان”

Print This Post Print This Post

مهر ۲۹

شلیک از رو به رو به مخاطب
نقدی بر رمان سینما اثر محمود طیاری به قلم مجید روانجو

مجید روانجو

سپیدیِ موج با واژه هایی که بر خیزابِ تیره دل می زد، درآمیخت.
جیمزجویس / اولیس

۱) “رمان سینما”تازه ترین اثر منتشر شده محمود طیاری ( متولد ۱۳۱۷ ) پیش از آن که برخورداراز اعتبارهای زیبایی شناختی و ارزش های رایج یا از سکه افتاده ی تبیینِ متن ادبی باشد ، گواهِ معاصر و بی واسطه ای است بر زیستِ چهل و اندی ساله ی بی قراری های بی نام و نشان و هنوزشکل نیافته ی درون ، نقش بازی ها وخلجان های نفسانی و آسیمه گی های خیال انگیزِ نویسنده ای که امروز درگرماگرم هفتمین دهه ی زندگی بیش تر از آن که به نوشتنِ“ اثر بهتر ” و “ جلب توده های مخاطب ”بیاندیشدو اهمیت دهد ، در کار تدارک توش و توان های ذهنی خود و تجربه ها و تمرین های پیچیده ی اندیشه گی و باز پروریِ قوایِ تخیلی – زبانی اش برای آزمودن و پیش رفت در راه های ناشناخته یا کم تر شناخته شده ی بیانی –روایتیِ ادبیاتِ داستانیِ معاصر ایران می باشد ، و مسلم است که این برای او – یا هر نویسنده ی دیگری – مقدور و میسر نیست جز با طرح تازه و باز آموزیِ هر باره ی حقیقتِ پراکنده ی دل ، و خود را – همه ی خود را – عرصه ای بی مقام و میدان گاهی بی مجال گرداندن برای برافروختنِ هر چه سرکش تر شعله هایی که در بالایی و رسایی شان کشمکش تراژدیک و ابدی زمان و انسانِ در معرض زوالِ معاصر با همه رنجها و جراحت های روح پاره پاره گشته اش آن چنان عجین و نهفته است که حالا دیگر عجیب تماشایی و بیش تر از معمول باورکردنی است .

Click to continue reading “شلیک از رو به رو به مخاطب”

Print This Post Print This Post