اردیبهشت ۲۳


یار خُتنی
.
یک لحظه به یادت دلم آرام ندارد
مستِ نگهت تابِ دگر جام ندارد
بگشای یکی بند ز پایی که تو بستی
این مرغ دگر جای در این دام ندارد
تابم به تب افتاد، شبم گرچه تمام است
مرغ سحرم جای بر این بام ندارد.
کوته نظری است، مرتبت عشق، همانا
ربطی که بگیری – بدهی کام، ندارد!
ما را به خطا، روی به قاضی بنشاندند
هر حکم دهد چشم تو، فرجام ندارد!
یارِ خُتنی، مُشک به آهو بفروشد
اِنگار یکی یار، کُند رام ندارد!
آهو به خرام، گوشه مگیر، صید تو دیگر
جامی نه یکی بیش، که انعام ندارد!
..محمود طیاری
رشت. تیرماه ۹۷

نوشته شده توسط admin


نظر بدهید