دو برش از جاده آرامگاه / فیلمنامه :
( کار برای صحنه یا بازی در سینما )
۲۴
زندان ، صبح .
آگل در کارِ بازی با یک قایق کاغذی روی یک
ظرف پر آب.
زندانی یک : دیگه مرخص شدی ، تمومش کن!
زندانی دو : فرستادن دنبالت … ُجل و پلاست رو جمع کن، برو.
زندانی یک : انگار جا خوش کرده.
زندانی دو : شانس تو ، هی! آگل با شمام.
آگل با انگشت قایقش را باژگون میکند.
همان وقت:
یک مأمور در آستانه در.
مأمور: رئیس زندان می خواد ببیندت. پاشو همراه م بیا.
آگل نگاهی بیتفاوت به دو همبند، و بعد
به مأمور میکند، بلند میشود.
زندانی یک : انگار دستی هم میخواد. آزاد شدی مرد، برو!
زندانی دو : اولِ گرفتاری شه ، زکی!
آگل برای آن دو، دست تکان میدهد.
با مأمور می رود.
Click to continue reading “جاده آرامگاه”
طرح صحنه یکم-:
نور از بالا، روی میزگرد شیشهای، با پنج پایه چوبی، از جنس بامبو، که در نقطه مماس، چند شاخه میشود: با سه شاخه گل تزئینی روی میز، و چهار صندلی با کفیِ گرد، و روکش مبلی از همان جنس، که بدنه آن نیز منحنی است:
بازی:
بکتاش، چیزی در لیوان پایهدار سر میکشد، و بلند میشود. نور، او را تا میز تلفن باگوشی سیار، میبرد.
شماره میگیرد:
- الو…
حالا ما فقط صدای او را داریم. آن سوی خطِ سیم، نوری مشابه از بالا، پسربچه را، که گوشی را برداشته؛ میگیرد.
پسر بچه:- الو، بفرمایید.
در یک خط مستقیم نور، با دایره روشن، مرد و پسربچه، در مکالمهاند:
:- بفرمایید.
بکتاش:- اگه آقای، چیه این… اسمش، دکتر… هست، میخوام باهاش صحبت کنم.
پسربچه:- اگه ممکنه… فرمایشتونو بفرمایید.
بکتاش:- فرمایشم برای شما سنگینه!
پسربچه:-یعنی چی که سنگینه…
بکتاش:-یعنی این که شما موتورت نمیکشه! برای شنیدن حرفهای من، بابات هم…
مکث میکند.
پسربچه:- بابام هم چی؟
بکتاش:- به سن قانونی نرسیده!
پسربچه:- چی؟
دکتر:- موشی، کییه؟
پسربچه:- نمیدونم بابا. یه آقاههست، میگه شما به سن قانونی نرسیدین!
دکتر:- بذار تلفن رو روی بلندگو، ببینم چی میگه.
Click to continue reading “مستر موش / در سه پرده / صحنه اول از پرده اول”






















