اردیبهشت ۲۳


تبخالِ عشق

شیرینی‌اش به ذائقه مان خوش نشسته است
کامش مگر روا ست که بازار بسته است!؟
تیمار دل ز دست من اکنون خارج است
چینی که نیست، بند زنی. دل شکسته است!
با روزگار رفته چه اُنسی است در دلم
این چاه آرزو ست که بر گِل نشسته است!
در حسرت لبی که نیافروخت به آتشی
تبخال عشق را به کویری که رُسته است!
دیگر چه سبز مانده از آنچه نمانده است
گیرم خزان نیامده، چاووش خسته است
دل در حریم عشق، نه بُرد است و باخت نیز
امروز را گر خوشم، فردا خجسته است!
تک بو ست گل، گر که بگیرم ز دست تو
گر نه به باغِ روی تو گل، دسته دسته است!
. محمود طیاری
رشت – آذر -۱۳۹۷

نوشته شده توسط admin


نظر بدهید