تیر ۱۶


دوشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۵
سفرنامه طیاری هنرمند گیلانی به آمریکا وارد بازار شد.

به گزارش پایگاه خبری رشت پرس، کتاب «با Ellie در واشینگتن دی‌سی» (پانوشت سفر آمریکا) نوشته محمود طیاری از سوی انتشارات مازیار منتشر و راهی بازار نشر شد.
این کتاب سفرنامه محمود طیاری به آمریکاست، البته با سبکی متفاوت! محمود طیاری نوزدهم اسفند ۱۳۱۷ در رشت زاده شد. اولین ‌مجموعه داستان‌های ‌کوتاه وی «خانه فلزی» - شامل پانزده داستان، دو نمایشِ تک‌پرده و یک طرح - در پاییز ۱۳۴۱، مجموعه طرح‌های روستایی «کلاغ‌ها (۱۳۴۴)، سال ۱۳۴۶ مجموعه داستان «کاکا» و در ۱۳۵۰ دو کتاب «صدای شیر» و نمایشنامه «گلبانگ- نوشته ۱۳۴۰» را روانه بازار نشر کرد.
طیاری در دوره اول فعالیت هنری خود، نویسنده‌ای مطرح و دارای ویژگی و آثار قابل بحث بود. او پس از یک دوره سکوت، به دوره دوم فعالیت ادبی خود رسید. طیاری با چاپ «تا زیر میز فرمانده» در خرداد ۱۳۵۷ و نمایش «مار خانگی» در سال ۵۸ حضوری پررنگ در چاپ آثار نمایشی از خود نشان داد.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«… تو نسبت به وضع من فقط می‌توانی کنجکاو باشی. مثل یک جور نگاه کردن به آسمان است. می‌بینی که ابرها دارند جابه‌جا می‌شوند. فقط می‌توانی احتمال یک روز بارانی یا آفتابی را بدهی. کار دیگری از دستت ساخته نیست.»

کتاب ۱۲۶ صفحه‌ای «با Ellie در واشینگتن دی سی» در شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و با بهای ۷۰۰۰ تومان از سوی انتشارات مازیار منتشر و راهی بازار کتاب شد.خبرگزاری مهر
انتهای پیام/

Print This Post Print This Post

آذر ۰۹

در کارهای آقای طیاری، “مار نقره” اثری ماندگار و گویا است!

دکتر محمد روشن
اثر درخشان ‌و تازهء نویسندهء نامدار ما ، محمود طیاری – مارنقره – با نام گذاری آگاهانه اش ، نه “مارنقره ای” و نه “ماری نقره ای” و … تداعی بخش کار استوار و آهنگین او “طرحها و کلاغها” به سی سال پیش شد.
بی اندک مبالغه ، کتاب را در دو نشست ، با شور و شوق و ستایش خواندم و به پایان بردم. آنگاه اندیشیدم سی سال روزگار بلندی است ؛ و آن خون جوانی ، حضور ذهن داهیانه، و ظرافت کاریهای اندیشه های جوان را در این نمایشنامه بازیافتم ، و نمی دانم چرا باور نداشتم ؟!
نمایشنامه پیشین آقای طیاری “تا زیر میز فرمانده ” البته اثری خواندنی و مطبوع بود ، ولی چنان نبود که نشانی از اوج کار داشته باشد . پنداری راه به سوی نشیب گراییده است.

Click to continue reading ““مار نقره” اثری ماندگار و گویا است!”

Print This Post Print This Post

مهر ۲۴

در باره ی کتاب
قهرمان تا نویسنده، اثر محمود طیاری

محمود طیاری پس از انتشار تازه‌ترین اثر خود در بهار۸۸  که نشر افراز عهده‌دار چاپ و نشر آن بود، به بازگشایی محتواییِ این کتاب، که در پنج دفتر تدوین و تألیف شده، پرداخت؛ و گوشه‌هایی از نظرگاه‌های خود را با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در میان گذاشت.
طیاری در توضیح ویژگی کتاب «قهرمان تا نویسنده» گفت:
برای آنهایی که چیزهایی درباره‌ی ادبیات دهه‌ی چهل تاکنون، اعم از شعر و داستان، نقد و نظر و نمایش، می‌خواهند بدانند؛ و خیال آشنا شدن با دیدگاه‌ غالب و جمع، و نیز درک و برداشت مستقل یک نویسنده – در این زمینه‌ها را دارند، کتاب «قهرمان تا نویسنده»، نه یک مخزن اسرار، اما شاید صندوقچه‌ی راز‌هایی سر به مُهر، در شیوه‌ی پردازش و خلق آثار و پرسه‌ی دیرپای نویسنده درجهان بی مرزِ واقعیت و خیال، و نمایشگر دوره‌ی تکوین و شکل بندی‌های زبان و شکار لحظه و معانیِ‌ بیان است.
قهرمان تا نویسنده، اثری نیمه پژوهشی – تئوریک؛ به فشرده‌گیِ یک دوره‌ی ادبی- است و قابلیت طرح در مقاطع آموزش آکادمیکِ ادب و هنر را دارد.
این کتاب در پنج دفتر و ۳۲۸ صفحه، دارای فهرست اعلام نیز هست، به عبارتی نام بسیاری از چهره‌های بالنده‌ی ادب و هنر معاصر به ویژه دهه‌ی چهل تا کنون، در این کتاب فهرست شده است و جایگاهِ بخشی از مترجمان و منتقدان نیز در این کتاب، به احترام نام‌شان لحاظ شده است.
طیاری در پاسخ به چگونگی مطالب مندرج و فهرستِ بخشی از دفتر‌های پنج گانه، به شرح تفصیلی این دفتر‌ها پرداخت.
دفتر یکم : شامل ده گفت‌وشنود‌، و بازپرداخت به یک چهره است..
«آفرینشِ ازلی و آینده‌ی منتظر»: بُرشی کوتاه و تراژیک از زندگی یک چهره ادبی[خسرو گلسرخی ] است که بعدها سیاسی، اما ماندگار شد!

در گفتگوی اول: «قهرمان تا نویسنده» آمده: «در معماریِ یک اثر، رازهایی است که اگر کشف شود، راه‌های انتقال موضوع آسان می‌شود. »
در گفتگوی دوم: «رقصِ پا، با زبان»: ضرورت استفاده از زبان بومی و مادری، در انتقال حس و تجربه، با یک بیان تصویری، تأکید می‌شود.
درگفتگوی سوم: «آذرخشی که می زند.»: علاوه بر توضیح ویژگی‌های کار در خلق آثار، از سه چهره‌ی ادب معاصر، اکبر رادی، بهرام بیضایی وغلامحسین ساعدی، یاد و ویژگی ‌آثارشان کُد گذاری ‌‌می‌شود.
درگفتگوی چهارم: «چلچراغ شعر شاملو، باکریستال‌های نام فروغ»، - که یک جور حافظه تکانی از دهه‌ی چهل است- جایگاه شعر و ادب آن روزگار، در آن بازتابانده شده.
«راه رفتن مور، روی گوی بلور»:- گفتگوی پنجم از ده گفتگو است، که در آن از زبان ورزی‌های متن ادبی در پرداخت شعر و داستان و نمایش‌نامه و رمان و تنوع آثار، حرف زده می شود و در بیانِِ تمرکز روی «تم» گفته شده: به‌گزینیِ واژه‌ها، به «راه رفتنِ مور، روی گوی ‌بلور» می‌ماند: «کلمه از هرطرف که برود به خودش می‌رسد. چون جنسِ‌زبان راوی کریستال است: نه‌کرباس!»
دفتر دوم : ده متن در آن آورده شده، و در بخشی از آن به آسیب‌شناسی تئاتر، و باقی آن، به اجرا‌ها و متون نمایشی پرداخت شده. مثلا در متنی با عنوان (اگر چه از نهنگْ ماهیِ نمایش، اسکلتی بیش نمی‌ماند) به لحاظ قیمه‌قیمه کردن متون نمایشی، و بهره‌برداری‌های مناسبتی کارگزاران، تاکید بر این‌ داشته، که :«گوشتش را سفره‌اندازان تئاتر، پیش از ما می‌برند!» و این درباره‌ی اکبر رادی و بخشی از آثارش مصداق بیشتری دارد!
دفتر سوم: «خلاقیت، با عیارِ بالا…» یادداشتی بر: سه بخش از رمان «اهلِ غرق» اثر به یادماندنیِ «منیرو روانی‌پور»
«قُله‌ای سپید و تابان، در آسمانه‌ی آبیِ کلمات»: درباره کلیدرِ دولت آبادی.
«جایگاه مخاطب لژ مخصوص نیست!» نگاه به مجموعه داستان‌های‌کوتاه مجید دانش‌آراسته، قصه‌نویس شمالی.
دفتر چهارم: «نشانه شناسی و تأویلِ شعر » و تبیین جایگاه آن؛ و شأن‌‌بخشی به آثار بومیِ شیون فومنی و محمد بشرا، و زنده یاد بیژن نجدی نویسنده‌ی «یوزپلنگانی ‌که با من دویده‌اند» است.
دفتر پنجم : « شب برفی زمستان -۴۲‌»، یادمانِ فروغ فرخزاد. فروغ پس از بازی در نمایشی از لوئیچی پیراندللو، به کارگردانی خانم پری صابری، بیرون از محل نمایش، که محدوده‌ی انجمن فرهنگی ایران و امریکا بوده، در برف زمین می‌خورد، برف پوک است و او می‌خندد، اما بار دیگر که در تصادفی اسیر پنجه‌ی مرگ می‌شود، برف پوک نیست!
«مردانی تندیس– سوار» در شأن و شناخت شعر و نام شاملو و تشییع پیکر او، از فاصله‌ی واپسین دیدار تا مراسم تشییع پیلواره تنی در آفتابِ نیمروز…
«یادمان همیشه‌ی به.آذین»، و دست‌خطی از او، که راوی را به کار نیامد، اما سال‌ها بعد دست مایه‌ی افتخارِ پرداختنِ بهزاد موسایی، به زندگی مترجم ژان کریستف شد!
«یادمانِ احمد محمود»، و پیامی از او، با حضوری غایب، به خاطر نمایش‌نامه خوانی‌ «عروس زره پوش» که در خانه هنرمندان، خوانده شد.
«در آبیِ آسمان یوش»، یادمانِ سیروس طاهباز و جایگاه ویژه او در آوازه‌ی نیما، فروغ و امید. – که در بخش یادمان ها و سوگمان‌ها فهرست شده است.–
لازم به یادآوری است: مجموعه آثار محمود طیاری بیش از ۲۷ عنوان کتب تألیفی در زمینه شعر و داستان و نمایش‌نامه و رمان و گونه‌های ادبیات کودک و نوجوان است و «گل‌های بابا آدم» آخرین اثر نمایشی محمود طیاری، در سومین مرحله‌ی انتخاب متون برتر ادبیات نمایشی سال ۱۳۸۷، بخش کودک و نوجوان در جشن انجمن نمایش نامه نویسان ایران، در خانه هنرمندان، برگزیده و تقدیر شد.
——————–
نشر مطالب مندرج در سایت pezeshkanomoomigilan.ir با ذکر نشانی سایت آزاد است.
- احتمال چاپ این متن در نشریه “گیلان امروز” نیز بوده است.

Print This Post Print This Post

خرداد ۰۷

Print This Post Print This Post

خرداد ۰۵

Print This Post Print This Post

اردیبهشت ۱۹

مجموعه داستان “تراس کافه ژاله” را در نمایشگاه کتاب تهران - ۱۳۹۴ از غرفه انتشارات افراز بخواهید.

مجموعه شعر “کولی و ماه ” را در نمایشگاه کتاب تهران - ۱۳۹۴ از غرفه انتشارات افراز بخواهید.

Print This Post Print This Post

اردیبهشت ۰۷

اتوبوسی در کار نیست؛ خانه‌ی فلزی ظرفِ زمان است!(۱)

در نشستی اگر‌چه کوتاه، به اعتباری حرف از « داستان کوتاه خانه فلزی، از مجموعه ای در ۱۱۲ صفحه به همین نام ، نوشته : اردیبهشت۴۰ - چاپ پاییز ۱۳۴۱» رفت؛ و اشارتِ آن مقام فریدون، حضرت تنکابنی بر این کتاب. من صداقت می‌دیدم در کلام آن آشنا و می‌گفتم :
«نشست و گذشت: بهتر از آن است که نمی‌نشیند و می‌گذرد!»-:
گفته شد:« آقای تنکابنی داستان‌های دفتر دوم خانه فلزی را فلسفه بافی روشنفکرانه نام می‌دهند.»
گفتم: «با اجازه …» و پیِ کاری رفتم. وقتی برمی‌گشتم خانه فلزی دستم بود.
گفتم : «نمونه می‌آوریم.»
ورق زدیم، خانه فلری آمد؛ و به آنالیزِ آن نشستیم:
[مرد شماره ‌یک، به مرد شماره دو نگاه کرد؛ و زن شماره پنح، پاهایش را در اختیار مرد شماره شش گذاشت .مرد بی‌شماره سنگینیِ ۲۷ شماره روی دوشش بود. ]
«خب؟»
« در اینجا با چند حرکت کوتاه، زمینه برای معرفی پنج شخصیت داستان آماده شده.»
«درست، اما ردیفْ بندی آدم‌ها قضیه را بغرنج می‌کند.»
گفتم :« تا محیط کشف نشود، بله. اما نشانه‌هایی هست که تصویر روشنی از محیط بدهد. مثل این [ مرد بی‌شماره چراغ زد و به عرقی فکر می‌کرد که قرار بود تو راه بزند.] و [ آخه همه مون رو گردنه بودیم. یه ور کوه ، یه ور دره . پایین شب ، کلوخ، سایه...] و :
[ اگه بمونه ، خوبه.
- برا چی ؟
-    دست به آب]
و: - نمی مونه . نگاه کن!
و این:[ یک لحظه، روشنی بود و انبوه شماره‌ها ، و سنگینی پلک ها، و سایه های جنبنده بر شیشه ها و دیواره های چوبی و فلزی...] که ریتم تندی دارد و منطبق و هم‌زمان است با گذشتن اتوبوسی از مقابل چراغ‌های یک آبادی ، در مثل. اتوبوسی با چند ردیف صندلی و آدم و به قولی« ته ‌یی‌ها»- آنها که آن ته نشسته اند، بی هیچ‌گونه امتیاز؛ و بی شماره‌ای( راننده ) پا به گاز ، با احساس مسئولیتی در قبال بیست و هفت شماره. از مرد شماره ‌یک بگیر تا آن ته یی ها. که دقیق است و مطمئن؛ و چراغ می‌زند و به عرقی فکر می‌کند که قرار است تو راه بزند: گونه ای دلخوشی و بهانه‌ای برای حرکت. و : که نمی‌زند و می‌رود تا به محلی برسد که هم زن باشد و هم عرق: گونه‌ای تسلی و تسکین و پناه جویی و شستشوی چشم از خواب، و رفتن و نماتدن؛ و ادامه:
[مرد شماره‌ یک گفت:« شمام یواش یواش داره خواب ‌تون می‌بره.» و گوش به ‌زنگ ماند. مرد شماره دو چشم‌هایش را چرخاند و دوباره تو خودش رفت.ِ
در اینجا زمینه گسترده می‌شود. نویسنده روی دو شخصیت از پنج شخصیت داستان ته یی‌ها به کنار –  مکث می کند: مرد شماره‌ یک و دو؛. دو بیگانه ی همسفر. در ناتمامی یک راه شب زده! در این مکث، مرد شماره دو رنگ می‌بازد. صدایش که می‌کنی ، چشم می‌چرخاند و دوباره تو خودش می رود. ُخروُپف می‌کند. اخم و دهن دره.
[ مرد شماره یک: می‌گفتم اونا خوب می‌خوندن. ته ‌یی‌ها...شما می‌دونی واسه چی؟
-    آآآاوف... پف. آآآاوف...
"   نمی دونی؟ آخه می‌ترسیدن.آخه همه مون رو گردنه بودیم. یه ور کوه. یه ور دره. پایین شب ، کلوخ، سایه. حالا دیگه نمی‌تونن که بخوونن و خوب هم بخوونن. چون خطر رفت. ترس نیست. یا هستش و اون نمی‌تونن اونو حس کنن.(مکث) عقیده شما چی‌یه؟"   جوابی نیست.
-    باشمام!
-    ُخروپف ف ف، اما چرا!
-    می‌گم می‌تونید صداتونو ببرید؟
-    چی ؟
-    و تکیه تونم بدید اون ور! ]
و چنین است که مرد شماره دو، این پهنْ مردِ خفته‌ی گوشت‌آلود، رنگ می‌بازد؛ وا می‌رود. بی آن که هیچ بگوید. او تمام راه خروپف می‌کند .پرتقال پوست می‌کند. و آن گاه که می‌آید حرف بزند؛ مثل کلاغ که نه، اما می‌گوید:” ُگه!”
نه؟ نگاه کن:
-    اگه بمونه خوبه.
پرتقال تمام شده بود. مرد شماره یک گفت : «براچی.؟»
« دس به آب…!»
درست مثل یک رجاله‌ی بوف کوری! با همان دهن بالا، سوراخ پایین، که فتیله می‌کند، و در می‌آورد بیرون! و درست خارج از حوصله‌ی مرد شماره یک. مثلا هدایت:
-    نمی شه.
-    که چی ؟
-    تحمل کرد.
-    چی‌رو؟
-    شما رو!
مرد شماره دو جا خورد، و چشم هاش بیرون زد:
-    چی ؟
مرد شماره یک گفت: هیچی…
-    پس، با من نبودید.
و یک پرتقال درآورد و پوست کند.
-    البته!
و این تصویز: [هوا سرد می‌شد و سیاه‌تر، و باد بود و بوهای وحشی‌، و کورسوی کوره‌های زغال، و آب‌های پیچنده در قلب دره های خاموش.]
در اینجا نویسنده، بیش از آن که بخواهد طبیعت را توصیف و مجسم کند، اندوهناک، شیشه ی تصویری(نیگاتیو‌) – به اصطلاح عکاس‌ها- از زمان خودش داده. شیشه‌ای که توی تاریکخانه‌ی ذهن آقای تنکابنی– در مثل- باید ظاهر شود. و دست کم: کورسوی کوره‌های زغال، تلاش های انسانی را در عمق، و آب های پیچنده در قلب دره های خاموش، زندگی شناور در قلب روستاهای معصوم و متروک را معنی بدهد.
چنین است نحوه ی به کارگیری کلمات در خانه‌ی فلزی:
« همه مون رو گردنه بودیم. یه ور کوه. یه ور دره. پایین شب، کلوخ سایه..»
مرد شماره یک، از این لحظه حرف می‌زند. از ترس و غربتِ آن ته ئی‌ها.، و بازتاب هاشان: که می‌خواندند، و خوب هم می خواندند.او، مرد شماره یک متأثر است. متأسف هم. و در این تأسف، تحلیلی از نیروهای قوی و انباشته‌ی طبقات پایین به دست می‌دهد.
او از لحظه‌ی نیامده یی حرف می‌زند : بازتاب.! اما به آواز و معترض است: «حالا دیگه نمی‌تونن. که بخوونن و خوب هم بخوونن.چون خطر رفت .ترس نیست. یا هستش و اونا حسش نمی کنن.و در پشت دارد از کارد و استخوان حرف می‌زند. بر می‌گردیم به خانه فلزی: [ زن شماره پنج گفت:«اینجوری.» مرد شماره شش باریکتر شد و وقیح‌تر!]،
در اینجا نگاه نویسنده متوجه‌ی دو شخصیت زمینه‌ی اول می‌شود:
دو بیگانه‌ی منحرف، دو همسفر، قفلِ هم در تاریکی. بیگانه با هر که و ته‌یی‌ها-: «مرد شماره شش خالی شد!»
اما او در آخرین لحظات کمی به خودس می‌آید؛ و آنگاه که زن حشری شماره پنج برمی‌گردد «تا بوی یک اجنبیِ دیگر را به خودش بگیرد»؛ در او دقیق می شود تا به شکی که در درونش نطفه می‌بست ؛ خاتمه بدهد:«پیر نبود؟»-
و این پرسش خوبی است. اگر چه دیر، اما می‌تواند نقطه‌ی عطف و لحظه‌ی مبارکی باشد. آن چنان که هم زمان، مرد شماره یک- بگیر هدایت، نیما، و چند صباح دیگر شاملو-  در مورد خودم و حضرت تنکابنی، و حضرت «درویش» با آن شریعت کیهانی‌اش می‌خواهم شکسته‌نفسی کنم! شیشه را می‌کشد (که همینگوی نیز ماشه را) تا« نفس هایش را با بوی صبح تازه کند»!
تعمیم: اتوبوسی در کار نیست؛ «خانه فلزی» ظرفِ زمان است.
-    کلاغ ها؟
-    بماناد!
رشت / پاییز ۱۳۴۴- محمود طیاری
-    (۱) - این متن که در بازار- ویژه هنر و ادبیات - رشت ، به اهتمام  فقید ، محمد تقی صالحپور، چاپ شده بود ؛ بعد از پنجاه سال ، در اردیبهشت ۱۳۹۴ ، وسیله محمود طیاری بازبینی و بی‌هیج تغییری، دوباره خوانی شد!

Print This Post Print This Post

WordPress Loves AJAX