دی ۰۳

تعمیرگاه عشق

وقتی با زنم رفته بودیم تعمیرگاهِ عشق
شمع و پلاتین مانرا عوض کنیم
یک ماشین را ، چهارتا آقا، آورده بودند اوراق کنند.

آن ماشین ، یک “مرسدس” بود
چراغ بادامی ، با جلوبندیِ خورده شده
و آن چهارتا آقا ، به نظر صافکار می‌رسیدند!

سردفتر ما را روی چال ُبرد
آچار انداحت ؛ تا یک ُمهره ی بیست ساله را
باز کند!

ُُمهره‌ی‌مار داشت زنم
یا به گردنش خرُمهره بود –
این راز همچنان سر به ُمهر مانده است!

در آن ساعاتِ اول صبح
درآمدٍ یک ماه من، و حقوقِ مطبخی ی زنم
به توی لگنچه افتاد!

روغنِ سیاهِ طلاق جاری شد
و زمانِ ریلی
آغاز…

لگن پیشاب ِ سردفتر ،
نعلین، ورنی ِپاشنه بلند”مرسده”
کنار کتانی زنم ، بر درگاه بود!

۷ شهریور ۷۲

نوشته شده توسط admin


نظر بدهید